تبليغاتX
...دل شکسته را قدرت فریاد نیست - دهاتي گربه فروش


...دل شکسته را قدرت فریاد نیست

عتيقه فروشي كهنه­كاردر روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد، ديد تغار(ظرف) نفيس قديمي دارد که در گوشه­اي افتاده و گربه­اي از آن آب مي خورد. با خود فكركرد اگر قيمت تغار را بپرسد، دهاتي متوجه مطلب گرديده، قيمت گراني بر آن مي نهد، لذا گفت: عمو جان! چه گربه قشنگي داري آيا حاضري آن را به من بفروشي؟
دهاتي با قيافه اي که حاکي از صداقتش بود پرسيد: چند مي خري؟ گفت يک درهم. دهاتي گريه را گرفته و به دست عتيقه فروش داد وبا کمال سادگي گفت: خيرش را ببيني.
عتيقه فروش پيش از آنکه از خانه روستاييرا ترك كند خارج شود، نگاهي به تغار کذايي کرد و مشغول خواندن خطوط و ديدن نقاشي اطراف آن شد، در اين حال با خونسردي گفت: عمو جان! اين گربه ممکن است در راه تشنه­اش بشود، خوب است من اين تغار را هم با خودم ببرم، قيمتش را هم اگر بخواهي مي­پردازم.
دهاتي رو به جانب عتيقه فروش کرد وگفت: قربان! من به اين وسيله تا به حال پنج تا گربه فروخته­ام!
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 15:15 توسط mamad-jon| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ